تبليغاتX
LET'S DO IT RAINBOW

LET'S DO IT RAINBOW

قضيه هاي خنده (دار؟)

 

 

 

 

يكي از همكارهايم (هنوز) ازدواج نكرده چون مي خواد يك زن چادري داشته باشه!

اين همكارم يك وقتي گفت: زن ها خيلي پر درد سرند، نمي شد خدا همه رو از يك جنس درست كنه؟!

اين همكارم وقتي با من حرف مي زنه، بدجوري تو چشمام خيره مي شه!

اين همكارم با من (كه جوون ترين پسر اداره ام) يه جور ديگه حرف مي زنه!

اين همكارم خوش تيپ ترين پسر اداره است (بعد از من مطمئناً)!

يك همكار ديگه ام به جاي همجنـسباز از همجنسگرا استفاده كرد!

همون همكارم در جواب به حرف اين همكارم كه گفت "پس شما بريد روش همجنـسگرا ها رو ببينيد شايد به دردتون بخوره" گفت "آره خب شايد به دردم بخوره"!

يك همكار سابقم يك بار بي مقدمه گفت‌"چه اشكالي داره كه يك مرد با يك مرد ديگه ازدواج كنه؟" و كلي راجع به اين قضيه شرح داد كه هيچ اشكالي نداره و بعدش هم در مورد رابطه با محارم گفت (كه از نظرش اون هم ok)!

خلاصه اين اداره ي ما كلي سوژه است!

 

 

سر كلاس زبان عمومي، همكلاسي (پسر) ام كه به زور استاد، از اون دوتا پسر ديگه جدا شد و كنار من نشست (ما كلاً 4 تا پسر در ميان 45 دانشجوي كلاس بوديم) ، بي مقدمه گفت: من تو رو خيلي دوست دارم!

اين پسر كه موهاي بور داره و چشاي رنگي (رنگش يادم نيست/اينو گفتم كه بيشتر تحريكتون كنم به رنگ چشماش فكر كنين!) و بدنش به نظر قشنگ مي آد و كلي هم خوش لباسه، نصف مدت كلاس رو طوري به صندليش تكيه داده بود كه نصف تنش تو بغل من بود!

اين همكلاسي خوشگل ("خوشگل" رو با هوس بخونيد!!) نصف مدت كلاسو طوري به من لم داده بود كه آدم دلش مي خواست بغلش كنه!

اين همكلاسي خــــوشــــگـل در طول مدت كلاس 4 بار به من گفت "من تو رو خيلي دوست دارم"!!

اين همكلاسي خوشگل بي مقدمه برگشت و گفت "مي دوني من گي ام؟!"

اين همكلاسي خوشگل يك بار كه منو وسط دانشگاه ديد يك ماچ آبدارِ منظوردار از لپم كرد (روبوسي نه! ماچ)!

اين همكلاسي خوشگل سر جلسه ي امتحان مثل دوست پسرها كه دستشونو دور گردن هم حلقه مي كنن، همچين دستشو از پشت دور گردنم حلقه كرد كه مي شد عشقوليشو حس كرد!

خلاصه اين همكلاسي خوشگل كلي سوژه است!

 

 

يك بار اين استاد زبان ما از بين همه ي كلمه هايي كه مي شد براي پيش وند h omo مثال زد فقط h omose xtual رو مثال زد!

اين استاد زبان ما تا حالا 3 بار به من گفته‌"كاش همه ي دانشجو ها مثل تو خوب و مظلوم و خشگل (اين يكيشو خودم از تو دلش شنيدم) و ساكت بودن"!

استاد معادلات ديفرانسيل ما شبيه يكي از دوستاي منه كه منه دوست داره و منم دوسش دارم، البته اين دوست من بيشتر دوستِ منو دوست داره! اين استاد ما سر كلاس خيلي به من نگاه مي كنه و هر دفعه هم كه نگاه مي كنه يك لبخند كوچولوي بي تربيتي گوشه ي لبش پيدا مي شه!

استاد فيزيك 2 ما شبيه يكي ديگه از دوستاي منه كه دوسش دارم و اونم منو دوست داره! اين استاد ما سركلاس فقط به پسرا نگاه مي كنه و هردفعه كه به من نگاه مي كنه، يك لبخند مشكوك گوشه ي لبش پيدا مي شه.

اين استاد ما دنبال هر بهونه اي مي گرده تا با من حرف بزنه! سوال ها رو از من مي پرسه، جزوه ي منو نگاه مي كنه، از من مي خواد تا بچه ها رو صدا كنم!

خلاصه اين دانشگاه ما كلي سوژه است!

 

 

يك بار كه توي مترو بودم يك پسر سفيد (كه پوستش رنگ دانه نداشت) بي مقدمه تو چشماي من نگاه كرد و يك لبخند خوشگل و موندگار رو لبش درست شد!

يك بار توي مترو يكي با بلوتوث به من شماره داد: 09124547896

يك بار ديگه تو مترو يكي با بلوتوث:

     - 09133550648

     + I don't make date with straight guys

     - I wont be straight in direct relations!

يك بار، نه ببخشيد دو بار توي مترو وقتي اومدم بلوتوث بازي كنم، ديدم اسم بلوتوثِ يك نفر g ay boy بود!

خلاصه اين مترو و بلوتوثش كلي سوژه است!

 

 

 

مي دونين چيه؟ همه اينا رو گفتم تا بفهمين من چقدر ناز و خوشگل و خوش اندام و خوش لباس و خلاصه هر چيزي كه خوش باشه هستم و اينهمه هم طرفدار همه جا دارم!!!

 

 

 

پ.ن: خیلی وقته که همه رو گی می بینم!

+ نوشته شده در  14 Jan 2008ساعت 16:0  توسط رهام  | 

 

 

 

لباس ها مونو بپوشیم؟

 

 

 

+ نوشته شده در  14 Jan 2008ساعت 0:0  توسط رهام  | 

توی اتوبوس

 

 

شلوغ است.

45 دقيق طول كشيد. سوار شدم. روي صندلي دوم!

صندلي اول: بحث سياسي

دو پسر بچه ي  كم سن پر حرف. يك  پسر بچه ي پر سن پر حرف!

"ما خودمان بايد دست به كار شويم"

"ما خودمان هم جنبه اش را نداريم"

و مثال مي زند:

"يك پسر با شلوارك مي آد تو خيابون. خب پليس بايد اينو بگيره ديگه"

!!!

هندز فري را از كيفم بيرون مي كشم. صداي آهنگم را زياد مي كنم. ترجيح مي دهم حتي يك كلمه ي ديگر نشنوم!

حالم به هم مي خورد!

درد من شلوغي صف اتوبوس نيست!

من پاي چوبه ي دارم!

امروز يا فردايش را نمي دانم!

اين پرحرف ها هم خطابم خواهند "كونــي"! (احتمالا)

درد من شلوارك و خيابان نيست. گرچه با شلوارك بيرون رفتن را دوست دارم.

درد من، درد نفس كشيدن در پستو است ...

درد زنده ماندن است ...

 

از اتوبوس پياده مي شوم، پرسن پرحرف از كيفش دو اعلاميه بيرون مي كشد ... دو كم سن پر حرف مي گيرند ...

"خداحافظ"

"خداحافظ"

 

 

سلام

من رهام هستم يك همـــجنــسگرا

 

 

 

+ نوشته شده در  24 Dec 2007ساعت 11:2  توسط رهام  |